حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
مینویسم از تو، تا تن کاغذ من جان دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج غزل کافی نیست، باتو از اوج غزل خواهم گفت مینوسم همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت، گریه این گریه اگر بگذارد می نویسم همه ی با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا، به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری مینویسم از تو، تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت، گریه این گریه اگر بگذارد....
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |